#در_تعقیب_شیطان_پارت_290
از لحن حرف زدنش خندم گرفته بود. گفتم داره با آقاش شیطونی می کنه.
با این حرفم لبخند عمیقی به لبای سیاوش نشست و آروم روم خم شد و گفت: این لپای خوشگل دیگه مال خودمه . بعدش لبش رو به لپم که از سرما قرمز شده بود چسبوند و آروم صورتمو بوسید. از خجالت و عشق داشتم توی اون سرما ذوب می شدم آروم دستم رو گرفت و بلندم کرد و گفت دوستت دارم پریسا.
آروم سرم رو از خجالت پایین انداختم و گفتم: منم دوستت دارم عزیزم.
سیاوش دستم رو گرفت و با هم شروع کردیم به ساخت یه آدم برفی بزرگ البته آدم برفی که به جای دماغش یه چوب برای چشمش دو تا سنگ و برای دهنش از ماسه های کنارساحل استفاده کرده بودیم. البته کلاه و شال گردن نداشت چون هوا به حدی سرد بود که رغبت نمی کردیم کلاهمون رو برداریم و بذاریمش رو سر آدم برفی.: دی.
با هم بار دیگه به کنار ساحل رفتیم. در حالی که هر دو به خط افق مه آلود چشم دوخته بودیم گفتم:
- سیاوش؟
- جانم؟
- قول میدی که همیشه کنارم بمونی؟ توی تموم سختی ها و مشکلات زندگی؟
آروم رفت پشت سرم و دو تا دستاش رو از روی شونه هام رد کرد و روی سینم دستاش رو به هم قفل کرد و با این کارش تقریبا منو در آغوش کشید صورتش رو روی کلاهم گذاشت و گفت: آره عزیزم. آره قربونت برم. من هستم تا ابد در کنارتم. تا روزی که زنده باشم کنارت می مونم. پشتت می مونم و برات یه تکیه گاه محکم میشم و وقتی هم که مردم امیدوارم که خدای بزرگ ما رو تو دنیای دیگه مال هم بکنه و به هم برسونه.
از حرفاش اشکی از روی خوشحالی از گوشه ی چشمم جاری شد.سیاوش منو محکم به خودش چسبوند و منم دستاش رو که دورم حلقه شده بود نوازش کردم. و گفتم: منم تا ابد مال توام. تمام احساس و جودم مال توئه عزیزم. دوستت دارم.
آری چنین است ...
romangram.com | @romangram_com