#در_تعقیب_شیطان_پارت_287

سیاوش: خانومم؟ پسندیدی؟

- بعله مگه میشه یه همچین خونه ای رو نپسندید.

سیاوش و مشاور املاک با هم قول نامه رو نوشتند و بعدش به خونه برگشتیم.

قرار بود یکی دو روز دیگه به ماه عسل بریم و بعدش هم به امید خدا زندگی مشترکمون رو توی خونه ی جدیدمون شروع کنیم.- پریسا؟ کجایی دختر بدو دیر شد الان میخوریم به ترافیکا!!!

با شنیدن صدای سیاوش به کارهام سرعت دادم سریع از کمدم یه مانتوی سفید با کمربند مشکی و یه شال سفید و یه شلوار جین آبی مایل به سرمه ای بیرون کشیدم و خیلی سریع لباسام رو عوض کردم. جلوی آینه کمی به سر و وضعم رسیدم و با لبخندی حاکی از رضایت کیفم رو از روی تخت برداشتم و سریع خودم رو به سیاوش رسوندم.

- کجا بودی شیطون. چه خوشگل شدی خانومی.

- از خجالت لپام گل انداخت و گفتم ببخشید که دیر شد.

- ایراد نداره عزیزم. سیاوش از روی مبل بلند شد و با پدرم دست داد و بعد از اینکه با همه خداحافظی کردیم سوار پراید سیاوش شدیم و به طرف شمال حرکت کردیم.

سیاوش: پریسا؟

- جونم؟

- میشه یه سوال ازت بپرسم؟

- بپرس.

romangram.com | @romangram_com