#در_تعقیب_شیطان_پارت_263
ناگهان صدای رعد برقی به گوش رسید و مردی پوشیده در ردایی سیاه که همانند دود در هوا شناور بود ظاهر شد.
هاله ای از خشم و حس کشتن اطرافش رو فرا گرفته بود صورتش در تاریکی زیر کلاه ردا پنهان شده بود و به جای صورتش تاریکی مشاهده می شد. دستان جادو گر به شکل اسکلتی بود که از زیر ردای سیاه به بیرون اومده بود.
- پاتریک: بالاخره به هم رسیدیم لوسیفز... تو خوانواده ی منو کشتی و من قسم خوردم تا ته دنیا دنبالت بیام.
لوسیفر خنده ای کرد و گفت: تو واقعا به قَسَمت عمل کردی ... می بینی؟ اطرافمون رو نظاره کن هیچ چیزی اینجا نیست. اینجا من خدا هستم ایجا آخر دنیاست. می بینی؟
- آره می بینم اینجا آخر دنیاست اما اشتباه نکن تو خدا نیستی. تو نوکر شیطان هم نیستی.
لوسیفر خشمگین شد و گفت: چی؟ چطور جرات می کنی به خونه ی من بیای و به من توهین کنی.
- اینجا خونه ی تو نیست لوسیفر اینجا جاییه که خدا خلق کرده و تو دست پرورده ی شیطان میخوای خودتو مثل خدا جلوه بدی...
خشم لوسیفر از حد گذشته بود برعکس پاتریک خیلی خونسرد بود نمی دونم به قدرتش اعتماد داشت یا نه از اینکه قرار بود انتقامش رو بگیره خوشحال بود.
لوسیفر با دست های اسکلتیش حرکاتی رو انجام داد و بال های وحشتناکش رو باز کرد. از دیدن چنین بال های بزرگ و سیاهی وحشت کرده بودم با این حرکات زمین به لرزش وحشتناکی افتاد و قلعه ای که در پشت سرش بود به شکل سیاره ای بزرگ در اومد. سیاره ی بزرگ خیلی به زمین نزدیک بود انگار که کره ی ماه در چند کیلومتری سطح زمین قرار گرفته باشه. حدس می زدم که اون سیاره تکه ای از وجود شیطان باشه که به لوسیفر انرژی میده. لوسیفر با دستان اسکلتیش به طرف پاتریک گلوله های آتشین پرتاب می کرد پاتریک با ذهنش ورد می خوند می تونستم صدای خوندن ورد رو توی ذهنش بشنوم و با دستاش قدرتش رو هدایت می کرد این کار برای اینکه تمرکز بالا بره لازم بود. پاتریک ورد آب رو خوند و با عنصر آب به مبارزه با آتش پرداخت.
- اینجا دیگه آخر خطه لوسیفر اینجا دیگه پایان دنیای توست.
لوسیفر می خندید و مدام جادو های مختلفی رو اجرا می کرد اینبار به جای آتش از صاعقه استفاده کرد من سریع خودم رو انداختم وسط و صاعقه رو دفع کردم پشت سر من شش جادو گر ده ستاره دست به کار شدند بساطی به پا شده بود آب آتش صاعقه من با دست نامرئی بدن لوسیفر رو محکم گرفتم اما به حدی قدرت داشت که نیروی منو پس زد و جادوی دست های نامرئی ناپدید شد. پاتریک: پریسا اون ورد روش اثر نداره اون از قدرت بدنی زیادی برخورداره اول قدرتش رو اسکن کن بعد جادوی مناسب رو اجرا کن.
چرا به فکر خودم نرسیده بود. اینجا بود که فرق من با پاتریک مشخص می شد اگر چه تمام مهارت ها رو بلد بودم اما هنوز تجربه ی یه جنگ واقعی رو نداشتم.
romangram.com | @romangram_com