#در_تعقیب_شیطان_پارت_253

از حرفاش تعجب کرده بودم. یه راه مستقیم تا خود جهنم؟چطور امکان داشت؟

- این کلید به چه دری میخوره؟ چرا توی اون گور متعفن مخفی شده بود؟

- اون کلیدیه که در اتاقی که توش زندانیم باهاش باز میشه ملفیسنت عوضی منو اونجا زندانی کرد و بعدش کلید رو توی گور اون زن بدکاره مخفی کرد. تا هیچ کسی نتونه پیداش کنه تا برای همیشه از انرژی من استفاده کنه و به جنایاتش ادامه بده.

پریسا: تو توی اون نامه که توی زیر زمین بود نوشته بودی به هر کس که منو نجات بده هدیه میدم درسته؟

- آره درسته وقتی منو نجات بدید می فهمید که چه هدیه ای بهتون میدم. راستش وقتی متوجه شدم منو به ملفیسنت فروختن هر جور بود می خواستم خودم رو نجات بدم اما نمی شد اون نامه رو نوشتم و توی اتاقم گذاشتم و بعش همه ی ساکنین اون خونه رو نفرین کردم. امیدوار بودم کسی بیاد و نجاتم بده اما هرگز کسی نیومد و من هزار سال توی اون دخمه ی تاریک و متعفن زندانی بودم.

راه خیلی طولانی بود. از گور های مختلفی عبور میکردیم. گاها از لا به لای گور ها بوی تعفن به مشام می رسید. بدون شک این بعد بدترین بعد جهان بود. بعد از حدود یک ساعت پیاده روی در دل گورستان جنگلی به گوری رسیدیم که یک مجسمه ی بزرگ روش قرار داشت مجسمه ی دختری پوشیده در لباسی حریر مانند.

- سرینا این مجسمه ی توئه؟

- آره ملفیسنت اینو قرار داد تا هر کس از اینجا رد میشه فکر کنه که اینجا هم یه گور معمولیه.

- خب حالا باید کجا بریم؟

- باید همه وارد این گور بشیم.

پریسا: چی؟ شوخیت گرفته؟ یعنی چی که باید وارد این گور بشیم؟

- زیر این سنگ قبر یه راه پله ی مارپیچه که به زیر زمین میره جایی که زندان من قرار داره.

romangram.com | @romangram_com