#در_تعقیب_شیطان_پارت_251

پاتریک: چه اتفاقی برات افتاه؟ اون نامردا چه بلایی سرت آوردند؟

- دختر آرومو با تمانینه شروع به صحبت کرد و گفت: پدر و مادرم توی این دنیا تحقیقاتی رو انجام میدادن اون دو نفرکه منو آزار می دادن خدمت کارای ما بودند. آدمای هوس بازی بودند بابام بهشون دستوراتی رو می داد تا انجام بدن اما اونا برای اینکه خدمتکارمون بودن ازمون کینه به دل گرفتند اونا تو خواب بابام رو کشتن و مادرم رو مورد تجاوز قرار دادند و بعدش اونو به آتش کشیدن. خوم دیدم که خانوادم چطور تکه تکه شدند. بعدش نوبت من شد منو توی زیرزمین تاریک و نمور زندانی کردند و هر شب مرد و زن میومدن سر وقتم و منو مورد آزار های گوناگون قرار میدادن. لعنتی ها ...

تا اینکه یه روز تحملم تموم شد و زنه رو با نفرین تاریکی نابود کردم وقتی بدنش در برابر چشمام ذوب شد خیلی احساس آرامش می کردم اما طولی نکیشد که اون مرد لعنتی منو به لرد ملفیسنت فروخت وقتی که لرد داشت منو می برد مرد رو به نفرین چرک جهنمی مبتلا کردم و اونم تموم بندش عفونی شد و تک تک سلولهاش ذوب شد اما نفرین اون تنها مرگ نبود اون باید تا دنیا باقی بود توی این دنیا سرگردون می بود تا اینکه شما اومدین و با نفرین بدتری اون رو راهی جهنم کردید. اما سرنوشت من خیلی بدتر از اونا شد هزار سال تمام من در حال رنج کشیدن هستم. لرد ملفیسنت به خاطر توانایی جذب انرژی منو خرید و منو توی یه جای تنگ و تاریک زندانی کرد.الان بدنم در حال عذاب کشیدنه .

- اون باهات چیکار کرد سرینا؟

سرینا غمگین بود چهره ی زیباش غمگین شده بود سرش رو پایین انداخت و گفت: اون منو به یه منبع انرژی تاریک زنده تبدیل کرد.

با این حرف پاتریک از جاش بلند شد و گفت چی؟ این چطور امکان داره.

سرینا: امکان داره اون با ترکیب جادوی سیاه با سلول های بدنم قسمتی از بدنم رو به تکه ای از بدن شیطان تبدیل کرد. اون قسمت از بدنم به حدی سنگینه که نمی تونم حرکتش بدم مثل یه کوه سنگی میمونه . هزار ساله که من توی یه دخمه ی تنگ و تاریک و نمور زندانیم بدنم دیگه تحمل این همه درد رو نداره اگه مقاومتم رو ازدست بدم تمام بدنم به شیطان تبدیل میشه خواهش می کنم نجاتم بدید. شما باید بیاید و جسم منو نابود کنید. من نمی خوام به شکل یه شیطان باشم نمی خوام به صورت یه شیطان بمیرم.

پاترک: تو از ما میخوای که بیایم و تو رونابود کنیم؟

- آره این خواسته ی منه با این کار روح من آزاد میشه و برای همیشه از این درد و رنج نجات پیدا می کنم. خواهش می کنم. جسمم دیگه توان زنده بودن رو نداره هزار ساله که به زور توی اون حالت دووم آوردم دیگه نمی تونم الانم قسمتی از روحم ر با جادو آزاد کردم تابه شما بگم تا بیاید و نجاتم بدید توی این هزار سال شما اولین جادوگرانی هستید که به این بعد اومدید.

پاتریک: من چندین سال پیش هم اومده بودم چرا اون موقع به من چیزی نگفتی؟

- اون موقع هنوز این قدرت رو نداشتم تا قسمتی از روحم رو آزاد کنم.

- سرینا گفتی ما تنها کسی بودیم پس اون جسد هایی که اینجا دفنه از کجا اومده؟ چطور از اینجا سر در آوردن؟

romangram.com | @romangram_com