#در_تعقیب_شیطان_پارت_243
- با جادو کاری کردم که صدا به خونه نفوذ نکنه اینجوری تمرکز بیشتری دارم.
منم احساس بهتری داشتم. خیلی سخته صدای زجه زدن کسی رو بشنوی و بی تفاوت باشی اینجوری حداقل صداش رو نمی شنیدم.
ساعت ها می گذشت و هر دومون ساکت روی مبل نشسته بودیم هر کدومون توی دنیای افکارمون غرق شده بودیم. یعنی برای چی اون دختر رو به یه جادو گر فروختن؟ چرا ؟ مگه اون چه گناهی کرده بود؟ مگه اون جادو گر چه بلایی سر اون دختر بیچاره آورده بود که روحش هنوزم که هنوزه داشت عذاب می کشید.
توی همین افکار بودم که با صدایی رشته ی افکارم پاره شد. پاتریک هم از فکر کردن دست برداشت و اومد کنارم صدا از طبقه ی بالا بود ازاتاقی که مهر شده بود.
اگه جرات دارید در رو باز کنید لعنتی ها ... همتون رو با خودم به قعر جهنم می کشم . من سرینا رو با دستای خودم می کشم. مادر و پدر واقعیشو خودم کشتم با دستای خودم اعضای بدنشون رو کشیدم بیرون. جلوی خود سرینا این کار رو کردم. فکر کردین از شما ها می ترسم؟ شما هیچی نیستید
از حرفاش ترسیده بودم صداش به طرز وحشتناکی کلفت بود مثل هیولاها حرف می زد ضربه های محکمی به در اتاق می زد جوری که هر لحظه می ترسیدم که در اتاق بشکنه.
- پاتریک تو رو خدا یه کاری بکن . من دارم سکته می کنم. یعنی مومیاییه داره حرف می زنه؟
- نمی دونم صبر کن الان ازش سوالاتی میپرسم.
- نه پاتریک خطرناکه تو رو خدا نرو بالا. اگه تو رو بگیره من باید چه خاکی توی سرم بریزم؟
- نگران نباش اون اتاق با جاوی سیاه مهر شده پس نمی تونه در رو بشکنه یا بازش کنه.
- مگه جوری در رو مهر نکردی که هرکس بهش بخوره بسوزه؟ پس چطور داره به در ضربه می زنه؟
طولی نکشید که صدای جیغ از اتاق بالا به گوش رسید.
romangram.com | @romangram_com