#در_تعقیب_شیطان_پارت_242
- خب چطور می خوای این کار رو بکنی ما که نمی دونیم جسمش کجاست؟ تو میگی دو بار دیدیش. یک بار همین جا یک بارم توی خواب.
ناگهان صدای ناله ای بلند شد.... صدای فریادی که همه ی جنگل رو به لرزه انداخت. صداش آشنا بود درسته صدای دخترک بود . صدایی که می گفت "کمـــــک...."
ناله ای سوزناک بود که مو رو به تنم سیخ کرده بود. از ترس به همراه پاتریک به خونه برگشتیم و در رو پشت سرمون قفل کردیم. از شدت بلندی صدا کاسته شده بود . حالا فقط ناله هاش به گوش می رسید و گه گاهی میخندید و گاهی می گفت من نمی خوام بمیرم...
خیلی وحشت کرده بودم. توی یه جنگل به این بزرگی که همه جاش پر بود از قبر شنیدن چنین ناله ای وحشتناک بود به خصوص اگه توی شب چنین صدا هایی رو می شنیدی.
با صدای لرزون گفتم: پاتریک باید چیکارکنیم ؟ من دارم از ترس سکته می کنم. چیکار باید بکنیم؟
- آروم باش پریسا نباید به این صدا ها گوش بدیم ممکنه تله باشه اگه بریم دنبال صدا ممکنه به شیاطین بر بخوریم. ماموریت ما چیز دیگه ایه نمی تونیم برای نجات روح یه دختر خطرکنیم.
- اما من میخوام اون دختر رو نجات بدم پاتریک نمی خوام عذاب بکشه.
- خب این کار رو می کنیم ولی قبلش به من فرصت بده که فکر کنم تا راهی پیدا کنم.
هر دو روی مبل نشسته بودیم صدای ناله هم چنان به گوش می رسید انگار که شخصی توی یه گور تنگ و تاریکه و داره ناله می کنه که نجاتش بدیم. داشتم از شنیدن این ناله ها عقلم رو از دست می دادم قلبم به شدت درد می کرد نمی دونستم که باید چیکار کنم که ناگهان صدا قطع شد.
پاتریک: ایجوری بهتر شد.
- چیکار کردی؟
romangram.com | @romangram_com