#در_تعقیب_شیطان_پارت_222
- تازه هر اتاق برای خودش یه دست شویی و حمام هم داره. حالا بیا بریم تو اتاقمون کارت دارم.
- هم کمی استرس داشتم هم خیلی کنجکاو بودم. به دنبال پاتریک پشت در اتاقی ایستادم. روی در شماره ی 15 حک شده بود یعنی اتاق شماره ی 15 . آروم در رو باز کرد و گفت چشمات رو ببند.
چشمام رو بستم و پاتریک دستم رو گرفت و آروم وارد اتاق شدم. بعد از صدای بسته شدن در پشت سرم گفت: حالا آروم چشمات رو باز کن.
آروم چشمم رو باز کردم و با صحنه ی حیرت انگیزی رو به رو شدم. تموم اتاق تزئین شده بود و کف اتاق پر بود از شمع های روشن با شمع تصویر یه قلب کشیده شده بود روی تخت دو نفره ای که در گوشه ی اتاق بود جعبه های رنگارنگ هدیه و کادو چیده شده بودند و یه آهنگ ملایمی در حال پخش بود.
پاتریک آروم بغلم کرد و گفت : به زندگیم خوش اومدی خانومی.
محکم بغلش کردم و ازش تشکر کردم. این بار بر عکس وقتی که فکر می کردم عقدم در بدترین حالت ممکن برگزار شده احساس شادی میکردم. پاتریک واقعا تونسته بود تموم اون احساس های بد رو از قلبم پاک کنه.
سریع به طرف تخت رفتم و کادو ها رو باز کردم.
شب بود و دو تایی تو طبقه ی اول روی مبل کنار هم نشسته بودیم. پاتریک دستش رو روی شونم انداخته بود و گفت: خانومی فردا باید راهی سفر بشیم. کمتر از یک هفته دیگه جنگ شروع میشه و من نمی خوام عشقم وسط میدون جنگ باشه.
- باشه پاتریک فردا با هم میریم به بعد ارواح و از اونجا مبارزمون رو شروع می کنیم باید پایان خوبی برای جادوگرا به وجود بیاریم.
- آره باید بزرگ ترین دشمن بشریت رو نابود کنیم. باید جادو رو برای همیشه محو کنیم. حالا هم بریم بخوابیم که روز سختی رو در پیش داریم.
*********
romangram.com | @romangram_com