#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_90

- وای وای دختر کجا بودی دلم برات شده بود یه اتم

- کیاناااااا دوسی

چشمام شده یه رادار داره دنبال یه ردی می گرده ، هیچ چیزی در تیر رس نگام نیس .

- شما کی رسیدید ؟

- یه ساعتی میشه ، گفتیم تا شما بیاید جوجه رو ... هوووم آمادست . عاشقتم دلارام دلم برات کلی ریزه ریزه شده بود

اینم یه نوع ابراز دلتنگیه دیگه خاصه خودشه دختری به اسم کیانا .با اون انگشت های باریک و کشیده که به نزدیک ترین حد ممکن رسونده تا بهم نشون بده منظورش از ریزه ریزه چقدره . هنوز نگام سرگردون بین دستاش و اطراف مونده که دستام کشیده میشه

- بیا بریم همه جا رو نشونت بدم شک ندارم عاشقش میشی ، خیلی قدیمیه ولی بعضی جاهاش بازسازی شده باید تراسش رو ببینی راه بیا دختر

هرچیزی که جلوی چشمام میاد برام میشه دست انداز باید خیلی سریع موشکافی کنم اما هر دفعه دست خالی ازشون رد میشم همین نگاه سرگردونه که سرعتم رو کند کرده . کیانا تا به الان نگفته بود ادامه برنامه سفر کیان رو نخواسته بودم حرفی بزنم تا حساس شه به توجه خاص من به برادرش . می ترسیدم از رو شدن دستم از تحقیر احتمالی از تغییر روند کیانا ، از دهن افتادن های دختر عزیزم خاله ساجده هم اینا شده بود یه اضافه بار که روی قلبم سوار بود

من این همه راه رو اومدم اما ... توپم وقتی داره بادش خالی میشه حالش مث منه ؟ حس میشه که زمان داره منو تغییر میده ؟ خب باشه قبول خاصیت زمان همینه اما چرا اینقدر سریع و بدون مکث ؟ درست شکل یه تکه یخ ، به فاصله یه طلوع به غروب ؟ به فاصله سقوط برگ به زمین ؟ اینا داره سیر طبیعی خودش رو طی میکنه یا این وسط یه اشکالی هست ؟ به کی باید بگم صبر کنه تا آماده شم برای رسیدن به این فصل فصل جدید ، برای این پوسته انداختن ؟ نخورم زمین یهویی خیلی ناغافل ؟

با همراهی کیانا دختر چشم عسلی قصه ام همه جا رو دیدم خیلی هم با دقت دیدم . کل خونه رو ، اون درو پنجره های قدیمی چوبی و آب بارون خورده اون دوبلکس خونه که شاید قدیمی ترها میگفتن طبقه دوم اتاقی که تنها زینتش یه فرش و یه کمد دیواری سر تا سر بود . اون تراسی که باید عاشقش میشدم انگاری که روی گچ های سست ایستاده بودم ،دیدم با اون دلهره خفیف ته دلم از ترس فرو ریختن زیر پام . این خفیف وقتی کیانا پیشم می ایسته با یه حرکت سریع خودش رو نشون میده .

romangram.com | @romangram_com