#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_75
- نه خدایی راست بگو نبود
جواب شوخی های رو اعصاب بروی منو نمیده ، باز سرش می چسبه یقه آهار خوردش . به لطف زندونی شدن کیانا تو اون دخمه خوش بو ، کیان خان عهده دار پذیرایی شد . خوب بهتره که من تو سالن باشم تا تو اشپزخونه سرکوفت های کیانا خانم به خودش رو بشنوم . از بزرگترها گذشته تا رسیده به من تا کمر رو به روم خم میشه . من برای انتخابم ریادی وقت خرج میکنم خیلی ریلکس دنبال گزینه بهتر برای شیرنی هستم این بوی شامه نواز رو که ازش بهم میخوره دوست دارم . لبخندم زیادی دلبرانه نشده ؟
- به نظر شما کدوم خوشمزه تره ؟
به لحن شیطونم اعتنا نمیکنه . خیلی سریع صاف شد ، پوزخند داره اما جدی گفت
- هیچ کدوم
خدایی بعضی ها چه جوری چندین حس و حال و یا چندین حالت رو با هم ترکیب می کنن یا حتی مث شخصیت رمانها چه جوری حرف چشمها رو می خونن
نه خدا ، وای نه ظرف خوش رنگ و بوی شیرینی داره از جلو چشمام دور و دورتر میشه رفت تا نشست روی میز نهار خوری . اما ... اما اون شیرینی خامه ای داشت بهم چشمک میزد . ای نـــامرد . بابا غلط کردم ناز کردم بیار خودم تصمیم گرفتم چی بخورم ولی تا آخر مهمونی دیگه دستم به اون نون خامه ای ها نرسید که نرسید . آدم بد ذات که شاخ و دم نداره ولی من باشم تا تلافی کنم صبر کن و ببین . کیانا خانم هم ، هم چنان در اعتصابش به سر می بره و دست من از همه جا کوتاهه .
- خوب کوروش خان زیادی زحمت دادیم
استارت رفتن بابا میگه زمانی برای رسیدن به میز نهار خوری نیست . کاش همراه بابا وقتی می خواست عیدی کیانا رو بزاره بین قران روی میز رفته بودم .
romangram.com | @romangram_com