#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_74
صدای جیغ جیغ ذوق زدگیش جلب توجه میشه و سر همگی رو می چرخونه سمتش . عکس العمل دیدنی آرشام اولین چیزیه که دلم میخواد ازش بگم با عمو کوروش مشغول رد و بدل فوت و فن حسابداری بود که مات و متعجب چشم به ذوق زدگی کیانا میدوزه و بعدش یه لبخند کاملا تاکید میکنم کاملا کنترل شده میزنه ، خاله چنگ به گونه اش میزنه ، کیان پوزخند داره ، منو بهرام و مامانی به همراهی بابایی لبخند مچ گیرانه داشتیم . صدای دوزاری افتاده تازه داره به گوش خود خانم میرسه تازه مغزش رد داده چه سوتی داده . چشماش ثانیه به ثانیه گشادتر میشه ،گردنبند آویزون شده انگشتاش از بین دستای سستش سر میخوره ، دستش رو جلوی دهنش میگیره نگاش به آرشام گذراست
- معذرت میخوام جو زده شدم ببخشید .
آنچنان سریع سمت آشپزخونه می دوه که ببخشیدش تو صدای باد تنش گم میشه . سوتی داده بود بد رقم با شناختی که ازش داشتم میدونستم الان مشغول حلق آویز کردن خودشه اونم با سرکوفت هایی که به خودش میزنه . آرشام خوش خوشان شده به ظاهر بی تفاوت به بحثش با عمو کوروش ادامه میده اما لبخندش این وسط زیادی داره جولون میده داداش یه چشمک میزنه و اشاره میکنه به آشپزخونه . گردنبند رو برداشتم و بلند شدم . انسانیت میگه اینجا باید یه کاری کنم . راستی چرا کیان پوزخند داره ؟
دستاش روی میز ستون سرش ، شصتش رو به شقیقه اش فشار میده غلط نکنم زیر لبی داره یه چیزایی بلغور میکنه . با کشیدن صندلی روی سرامیک سرش بلند میشه نمِ اشک تو چشمش اون عسلی هاش رو قرمز کرده . با اشاره پرسیدم " چی شد " یه قطره چکیدن پایین . سر از افسوس تکون میده صداش زیادی آرومه باید گوشام رو برای شنیدن صداش تیز کنم
- خراب کردم آرام خراب
اشکش رو میگیرم ، شاید بشه با لودگی اروم ترش کرد . دستم رو خیلی مسخره به علامت بدبخت شدی براش تکون میدم
اصرارم برای بیرون بردنش از اون آشپزخونه گرم بی نتیجه بود . شرم و خجالت از واکنش مامان و بابا می ترسوندش
- اگه فکر کنن از رو منظور بوده چی ؟ دیگه روم نمیشه تو چشمشون نگاه کنم اخه نمیگن این دختر چقدر دریده است
- مگه از رو منظور نبود ؟
- آرام اذیت نکن
romangram.com | @romangram_com