#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_72
چشم غره مامان میگه که رسیدیدم جلوی درب خونشون .اونم عادت خودش رو داره طعنه زد و رفت . پشت سرش راه کشیدم که برم ولی دستام باهام نیومد . متعجب به داداش زل میزنم
- سنگین باش ، سنگین رفتار کن
رو دو تا چشمام انگشت زدم
چشم به روی این دو تا چشمام . دیگه چی ؟
استقبال کیانا ازم زیادی گرم بود ، درسته زبونی بعد یه سال اومده بودم خونشون اما ساعتی حساب کنی بیست و چهار ساعت از دیدنمون نمی گذشت اگه شخص سومی باهمون بود شک میکرد بعد چند سال بهم رسیدیم . آغوش گرم و محکمش دلنشینه ، خواستنی بودن ضمیمه آفرینش این دختره
- وای آرامـــــــ . عیدت مبارک بلا گرفته تو با این تیپ دل کیو میخواستی ببری .
لحنم تمسخر همراهش داره ولی قلبا راست میگم ، آهسته طوری که کیان با دو قدم فاصله از ما نشنوه میگم
- قربونت برم دل داداش تو رو اول از همه
یه نگاه به کیان که اصلا حواسش به ما نبود یهو ... بوووم ترکیدن بمب خندمون . اره بایدم بخنده اینم ازشانس منه اون از پوریا این هم از آقا کیان . کیانا هم داره به این امر غیر ممکن می خنده ؟ از خندش دلم میگیره ، دلم میخواست حرف بزنه ، بگه ... بگه چرا که نه ؟ بگه... کی بهتر از تو یا شاید بگه ... من از خدامه . همش توهم فانتزی منه . تو زندگی کیان یه چیزی هست که دیگران نمیتونن نادیده بگیرن ، این خانواده آرزوی دامادی پسرشون رو ندارن ولی برای برادرای من چپ و راست لقمه می پیچن خب چرا ؟ جوونه ، کار داره زندگی داره در درجه اول نیاز داره ، نکنه ؟ ... نکنه ... این پسر ... یعنی میشه که کیان بیماری صعب العلاجی داشته باشه ؟ نگاهم بهش گذراست خیلی سریع اسکنش میکنم . نه یه بیمار صعب العلاج با این اقتدار نمی ایسته با این ابهت و استقامت صاف و محکم نمی شینه . کاش کیانا نمی خندید .باید هم می خندید با اون بی محلی داداشش با این سر سلامتی دادنش مثلا عید بود .
نگاه سنگین آرشام دست انداز راهم به سمت مبلمان سورمه ای رنگ خاله است . نگاه میخ شده آقا به لبخند نمکی کیانا خانمه . بزار خوش باشه حق داره منم بنده همین خنده اش شدم عاشق این چالایی که تو صورتش بهت چشمک میزنه یعنی کاربردش از ده تا چراغ قرمز که مجبور به استپ ترمز میشی بیشتره خدایا شکرت تو نقص عضو هم شانس نیاوردم ( از لحاظ علمی ثابت شده چال یه نوع نقص عضو در یکی از عضله های صورته )میدونم روز حساب و کتاب شه اولین سوالی که از خدا میکنم دلیل این همه بدشانسیه . خب چرااا ؟ دست کیانا محرک میشه برم سمت مبل دو نفره گوشه سالن یه کمی دورتر از جمع . هردومون خنده رضایت بخشی از مصوبه های عیدیمون داریم خصوصا با عیدی عمو کوروش که خرج برنامه مون داشت در میومد . خلاصه کنم از نرخ عیدی بهم آمار دادیم واسه خودمون نقشه کشیدیم که یهویی کیانا جنی شد
romangram.com | @romangram_com