#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_70

- راستش بابا زیر میزی گفت یه زنگ بزن به دلارام اشتباه نکنم ناراحت شده باشه

مرسی شعور عمو کوروش ، با همین سیاست تا حالا نذاشته دله خاله پر بکشه سمت قدیما

- چرا ناراحت ؟

- من که ندیدم ولی بابا میگفت به احتمال زیاد از رفتار کیان ناراحت شدی میگفت خیلی بد برخورد کرده ، عمو و خاله چیزی نگفتن ؟

- ای بابا بی خیال نذاشتم بفهمن بعد از این من دیگه عادت کردم برادر تو از هر لحاظ .... هیچی ولش کن . ببین من الان باید برم آقا ارشام زحمت کشیدن شرمندمون کردن عیدی تدارک دیدن بزار تا لقمه دوست دختراش نشده برم .

تماس که با کیانا رو تموم کردم هرچی تو دلم داشتم بیرون ریختم . تو دلم هیچی گیر نمیکنه . صاف و ساده از کنار هر چیزی رد میشم چرا که میخوام تموم قلبم رو پر از حسای خوب کنم مثل اینکه اسمم زیادی با شخصیتم مچ شده بود همین طور خیلی تاثیر گذار . رفتار کیان ، خصمش ، شرارتش نسبت به من تنها نبود جزئ نهاد شدیه شخصیتش بود .

زیباترین هدیه امسال رو از آرشام گرفتم . گردنبندِ طلای خیلی قشنگ و ظریف . یه کتاب کوچیک با یه قفل خیلی کوچک تر که با یه فشار آروم باز شد از این مدل کار به شکل قلب زیاد دیده بودم اما این به نوبت خودش آس بود نگین هایی که با چسبیدنشون بهم تو سمت راست براقش شده بود " دلارام " و درست روبه روش خالی بود

- آرشام این طرفش چی؟

- هر وقت شوهر کردی میگم اون طرفش چی .

نا خوادگاه و بی دلیل اسم کیان پیش چشمم حک میشه ، اگه بشه .خوشحال از این هدیه محکم بغلش کردم

romangram.com | @romangram_com