#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_67
نبازی به فکر کردن روی اعداد نیست دستم به طور کاملا خودکار و خودجوش شماره میگیره . هر بوق یه تپش بلندتر . کیان رو تا به امروز ندیدم اما با اولین نفری که تلفنی تبریک گفتم خودش بود . چقده خوب که مامان خواست براش شماره بگیرم ، چقده خوب که مامان به رسم همین ادب اولین تلفن رو اینجا میزنه و باز اولین بار باز بهترین خاطره ها باز فراموش نشدنی ها و باز یه رخ داد جدید دیگه .
من ، کیان پشت خط با یه ضربانی که داره میگه تو یه چیزیت هست . ساعت نه و نیم صبحه یه روز خیلی خنک با یه تن گرم ، کلی حرفو یه گوش ناشنوا . چشمام تو چشم داداش بهرام می شینه . تو سالن انتظارش با یه نگاه نگران و منتظر برای منه خواهر کوچولوش ،
اما من با خواستن رشد کردم ، قوی شدم به قول مهربانو شدم آهن آب دیده . شدم زنی که بتونه خانواده تشکیل بده زنی که برای خواسته اش بی پروا بجنگه اونم نه با هم جنس های خودم با مردی که تمام منیت منو زیر سوال برد . از غرورم نترسیدم حتی از حرف مردم . با خواستن کیان خیلی چیزا تو زندگی من عوض شد خیلی چیزا به دست آوردم . من برای داشتن اون چشمای براق و خوش رنگ مشکی برای اون پوست گندمگون برای اون موهای ست شده با رنگ چشمش برای یه چهره خیلی عامیانه برای یه هیبت مردونه من برای داشتن اینا باید زیادی خودخواه میشدم زیادی دست و پا میزدم و زدم
یه صدای گرم یه صدای سرد خدا من با این گسل ها چیکار کنم
- سلام آقا کیان . عید و سال نو مبارک
صدای نفسی که کلافه ول شد سیلی محکمی شد برای صورت شاد و خندونم . باید به داداش پشت میکردم و گرنه اون خیلی زود حتی بهتر از خودم حرکت بعدی منو می رفت
- سلام ، ممنون به همچنین ، چند لحظه گوشی
همین تنها همین . در عرض چند ثانیه همه اون خواستن هام زیر سوال رفت . تو از چه جنسی هستی ؟ چه راحت سنگ زدی چه راحت ول کردی چه راحت پشت سرت جا میزاری . صدای گرم خاله شد یه خورشید کم جون تو زمستون صداش سُر خورد تو گوشم انگاری جای سیلی حرفای پسرش رو نواز میکرد
- سلام دختر قشنگم عیدت مبارک عزیزم . خوشحالم کردی اولین نفری که تلفنی تبریک میگی .
romangram.com | @romangram_com