#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_562

- غلط نکن نخوردیم نون و گندم دیدیم دست مردم ، برو یه دور تو بازار وکیل بزن کلی چی گیرت میاد .خسیس

از اتاقم می ره بیرون صدای مامان که می خواد چند دقیقه ای رو باهاش حرف بزنه واضح می شنوم به جهنم که هرچی می خواد از من بگه

من الان می خوام بستن ساک م رو تموم کنم تا دو روزه دیگه تو فرودگاه دایی مهدی رو ببینم همین فقط و فقط همین

ولی ای کاش مامان می ذاشت تو اتاق بمونم یه بند گوشم رو به شنیدن اسمم منور نمی کرد منو مجبور نمی کرد به فیلم بازی کردن

سخته برام نمیتونم آخه من همیشه خودم بودم خودم رفتار کردم برام سخته دو روزه یا حتی دو ماهه خودم رو به روز رسانی کنم

اون همه ظرافت و لطافت دنیای دخترونه رو رها کنم بچسبم به دنیای پر غم و غصه آدم بزرگا آدمایی که زخم خورده از تقدیر سرنوشت

هر چی که بشه اسمش رو گذاشت نمیتونم چیزی که نیستم رو بیشتر از این نشون بدم ، من بازیگر خوبی نیستم برام سخت بود کم محلی به کیانا

سخت تر از اون ندید گرفتن کیان ،خودش یه معضل بود یه چالش خیلی سخت درست که اونم تلاشی برای به چشم اومدن

نمی کرد ولی مگه میشه تو این چند متر آپارتمان چیزی رو ندید گرفت ؟

چه خوب که خاله اینا بعد از شام و بازی آقایون بیشتر از این در کنارمون نموندن بعد از میوه و یه خورده گپ و گفت شب بخیر گفتن برن بالا

romangram.com | @romangram_com