#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_550

ظرف شیرنی کنار چایش گذاشته برش می دارم باز دوره می افتم پیش روی عمو کوروش با اون لبخند گرمش خاله با اون

نگاه ترحم انگیز و کیانا با لبخند چال نماش که داداشم رو به خودش خیره کرده میگه " شیرینی عروسی ایشالا "

نگاه خیره بهش می کنم چه برداشتی می کنه نمی دونم . قدم سمت کیان می زارم نگاه نکرده از کنار چشمم می دونم نگاش به منه

یه قدمی ش کنار دست دراز شدش میشم تابلوی ایست

- آرشام جان زحمت شیرینی رو می کشی من یه سر به غذا بزنم ؟

شک ندارم همگی مات منن اون توهین واضح و علنی ، من امشب شمشیر رو از رو بستم همگی مبهوتن که بعد از رد شدن از کیان

چای دادم و درست قبل از رسیدن به کیان ظرف شیرنی رو واگذار کردم . اصلا هم اهمیت نداره نگاه تیز و ملامت گر آرشام

دهن باز مونده از تعجب کیانا یا حتی نگاه پر افسوس خاله و عمو

خوب خوب خوب تا اینجا که عالی پیشرفته آقا کیان هم از زور دلشون دستشون رو پس کشیدن و گفتن شیرینی میل ندارن و من

سرشار از این همه قصاوت قلب دارم به مابقی مهمونی می رسم . پشتم به جمع مردونه ی گرم شده اس ولی گوشم رو به روشون

romangram.com | @romangram_com