#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_549


به مبل تک نفره ی کنارشون اهمیتی ندادم . دارم به خودم امیدوار میشم تا الان خیلی خوب تونستم وجود اون مرد بی وجدان رو نادیده بگیرم

جوری که انگار مهمون های امشب ما سه نفر بیشتر نیستن و چه خوب که صدیقه امشب عروسی اقوامش دعوت داره .

طبق قراری که با خودم داشتم یه خورده رو با کیانا هم صحبت بودم ولی گوشم هر از گاهی بین جمع مردونه می چرخید

وقتی بحث داغ و مهمی نبود خودم و گوشمو جمع می کردم سمت کیانا یه کمی هم با نجلا سر زمان بندی کشیدن شام مشورت

کردیم تا وقتی که ....

ارشام سینی به دست جلو روی کیان خم شده چایی رو برمی داره آرشام صاف شده از کنارش رد میشه ، افکارم دارن قهقهه می زنن

وقت خوبیه برای خوروندن حقارت های که بالا آوردم زمانه مناسبیه برای انتقام از تمام اون بی محلی ها و کم محلی ها

- داداش بده من می گیرم

سینی گرد چایی رو پیش روی همه می گیرم اونم با یه لبخند زوری ، سینی خالی رو می زارم رو میز وسط . شبه جمعه اس به نیت اموات مامان یه


romangram.com | @romangram_com