#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_547


قدم سمتش نذاشتم من اونقدری فرار کردم تا رسیدم به پنجشنبه یه اخر هفته وحشتناک . استرس سیل وار میزد به همه ی وجودم

از چی اینجور پریشون و نالون بودم ؟ مرگ غرور و شکستن بعدش اینقدر عوارض داشت ؟

خب نهایتش باز یه نگاه سرد و یخی بود آخرش میشد یه نگاه پر تمسخر ، داشتن غرور از سر پس زدنم ، یه غبعب باد کرده

از خواستن منو نخواستن خودش .

چه دختر بدی بودم که حتی برای تعارف به مامان و زن داداش مهربونم برای کمک از اتاقم بیرون نزدم چی شده که مامان هم

پاپیچم نشده بود ؟ همه ی کارای تهیه تدارکات رو سپردم به خودشون و نشستم تو تختم غرق شدم تو افکارم ، بارها و بارها

برخوردمون رو واکنش خودم رو دیکته کردم و قسم نامه نوشتم یه صدم ثانیه هم نگاش نکنم امضا زدم پای حرفم و تمومش کردم

بلند شدم پای آینه نشستم ولی حس دست بردن به لوازم آرایشم رو ندارم یه صدا داره گوشم رو پر می کنه " آرایشت بیشتر از همیشه نیس "

آره خودشه نباید نقطه ضعفی از خودم نشون بدم من ... من بدونم اون هم می تونم آرایش غلیط داشته باشم


romangram.com | @romangram_com