#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_540
کوچیک صورتم میاره . داداش خوب می دونست از حرف صدیقه سوختم می دونست صدیقه شده نمک رو زخمم
حدس می زد اون نگاه تیز و برندش تیری زهر آلود سمت منه که درست به هدف خورده بود . فقط اشک و هق هق خفه که صدام به
گوشهای تیز صدیقه نرسه ، نرسه تا تو دلش عروسی به پا شه ولی همه ی حرف الان من کیانه
- دیدی داداش ؟ دیدیش .... چه سنگ ... دله ؟ مگه .... مگ...ه چی ... کم داشتم .. چی ... می خواست ؟
جواب خودم رو تو دلم می دم " دلارام اون مریض بود بفهم "
هیچ تسلطی رو حرفام ندارم چندین و چند سوال در عین واحد به زبون و مغزم هجوم میارن و هیچ کدوم هم حق تقدم رو رعایت نمی کنن
همگی پر سرعت و با عجله . این دست انداز چی میگه ما بین این جملات مسخره ؟ من کی لکنت زبون داشتم که خودم بی خبر بودم ؟
- قربونت برم . بهرام بمیره برات نریز این اشکا رو اینم اینجوری
- داداش ... داداش ...
- جونم داداش ؟ چیکار کنم آروم شی ؟ چیکار کنم دلت خنک شه ؟ برم بگیرمش زیر مشت و لگد دلت خنک میشه ؟
romangram.com | @romangram_com