#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_534

خانم رو می دید ، حالا من جلو چشمای وق زده این چی بگم ؟ بگم آره خوب نیستم خیلی ساده و راحت بهم ریخته م ؟

بگم از اون شب منفوس و لعنت شده ؟ بعد از ریختن اون خورد شده های غرورم من زیادی ساکت شدم ، به طرز

چشم گیری از تب و تاب افتادم ؟ و همه اینها رو خیلی آشکارا دارم از اعماق وجودم فریاد می زنم ؟ نگام به نگاه پر افسوس

و حسرت داداش می افته زیادی برام نگران بود زیادی دل سوزونده بودُ آخر و نتیجه اش شد این .... شهرام کنار زنه

فضولش مشغوله آرشام بی تفاوت یه نگاه می ندازه و فکر می کنه با برداشتن گوشت از توی بشقابم میشم همون دلارام دل نشکسته

همون که چندین هفته پیش دلش قورمه سبزی میخواست میشم همونی که قبل از دیدن کیان بودم

- چیزی نیس بابا جون از سر تغییر فصله

- نداشتیم قبلا از این آلرژیا؟

آره خب کی به کی بود فصل بیاد سال بره چه ربطی به دلارام داشت طبیعت کاره خودش رو می کرد . مامان خیلی ریز رو دست

میزد و من تنها میتونم با یه تلخند نگاش کنم . این تصمیم و خواسته خیلی ناگهانی از قلب و زبونم در میره

romangram.com | @romangram_com