#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_526
اون روز و بستنی خوردن پر ماجرای بهرامن هم گذشت و تنها دستگیره من از اون روز سرمایی بود که به سرماخوردگی کوچیکم دامن زد
صبح بود که دیدم آرشام خان زحمت کشیده کت و شلوار عکسبرداریش رو جا گذاشته پیشنهاد مامان بود این چوب لباسی کاور شده تو دستشُ
من به دستش برسونم و برای رفتن هم باید دو مسیر خیلی بد رو طی کنم پیشنهاد نجلا این بود که این مسیر رو با آژانس برم
و با قبول هر دو پیشنهاد می رم که آماده بشم .
خب قراره جایی برم که شغلشون حرفه شون یعنی شیک پوشی ست کردن رنگ های سرد و گرم و قرار گرفتن تو جوی که همگی
به ظاهرشون اهمیت میدن منو سوق میده سمت چوب لباسی های آخر کمد . این پالتوی پاییزه کرم رنگ با یه نیم بوت مشکی و شال
مشکی منو خیلی شیک که نه ولی مرتب جلوه میده ، باید یه دستی هم به صورت بی رنگ و روم بکشم
روانی میشم وقتی اون رژ جیغ قرمز به دستم میاد کاش هیچوقت بابتش پول نداده بود با بی رحمی پرتش می کنم ته کشو
این صورتی کالباسی می تونه قشنگ تر و دخترونه تر باشه خب گونه های برنز شدمم دوست دارم می مونه یه ریمل پر و پیمون
این خوش حالتی امروز موهام میخواد که بیارمشون جلو تا یه هوایی بخورن ، خب کج بیاین پایین آها کنار چشمم ثابت وایسید
romangram.com | @romangram_com