#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_525
و من توجه نمی کنم به نگاهی سنگین که از پشت سرم داره دویدنم رو نظاره میکنه
- عمه جان گفتم لباس گرم بپوش ببین از سرما چی شدی
از سرما چی شدی یعنی از سرما داری می لرزی خودم که خوب می دونم همش از سرما نبود از دیدن مردی بود که ....
می دونم درکم می کنید می دونم برای شما هم پیش اومده که دوست ندارید کسی رو ببینید که شاید دلتون رو شکونده غرورتون رو نادیده
گرفته تهمت ناروا زده فراتر از انتظارتون توهین کرده ، شما باشید می تونید با حس خجالت و سرخوردگیتون باهاش رو به رو شید ؟
سرخوردگی و حقارتی که بهم داده بود هنوز هضم افکارم نشده بود . این سومین دیداری بود که من به شدت از برخورد باهاش
فرار می کردم آره جرات نداشتم ببینمش و اون شب لعنتی رو به یاد نیارم ببینمشُ همراه با دیدنش کلی تضاد تو وجودم رخنه
نکنه یکی گذشتن یکی انتقام از اون شب تلخ ، کاش رمان های پلیسی بیشتر می خوندم ، کاش دو سه روش دست به انتقام
زدن رو بلد بودم ، چه جوری از کسی انتقام بگیرم که حتی از دیدنش فرار می کنم ؟ من حتی از خود این واژه ناملموس می ترسم
romangram.com | @romangram_com