#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_521


واسطه لهجه شیرینش به دست آورده راضیه تنها مشکلش درک نکردن بعضی از حرف های معلمشه از دست دختر واحد بغلی

شاکیه و در آخر یه اشاره کوچیک به بحص لفظی مامان و باباش که نمیدونه سره چیه داره ولی من میدونم صداشون رو سه شب پیش

از بهار خواب شنیدم نجلا میخواست چند ماهی رو کنار پدر و مادرش و البته خواهرش باشه که با واکنش شدید بهرام

رو به رو شد و تنها پونزده روز تعطیلات عید رو بهش زمان داد آخر سر هم نجلا با یه " واقعا که " بحث رو تموم کرد

منو رو نیمکت کنار سرسره تنها میزاره میره دنبال بازی با سه چهار تا دختر پسری که هم بازی همن

دستمال جلوی بینی م نذاشته نفسم سرد بشه برای همینم هنوز گرمم . از بیکاری می رم به روزایی که فکر می کردم

چقدر شیرین میشه من دخترم رو با بابا کیانش ببرم شهر بازی یه بادبادک طرح السا و آنا براش بخرم با یه پیتزای گنده که سس روش

همه دم و دهن بچم رو کثیف کنه ، به دختر مو مشکلی جلو روم خیره میشم اگه شکل این میشد دختر زیبایی میشد

به این فکر میکنم چه فانتزی های برای خودم داشتم ، همه ی دخترا تو این رده سنی از این نمایش نامه ها برا خودشون می نویسن ؟


romangram.com | @romangram_com