#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_511
وقتی پزشک اورژانس گفت یه شوک عصبی و فشار پایین علتشه تونستیم یه نفسی بکشیم . خاله رو آروم کردیم
دلداری دادیم عمو حسین بد و حال و عصبی رو دست آرشام سپردیم رفتیم بالا ، در رو هم بود چراغا خاموش باز یه ترس دیگه از یه
جنس دیگه نکنه برای کیان اتفاقی افتاده باشه ؟ صداش زدیم جواب نداد تا رفتیم دیدیم آقا تو اتاقش دراز کشیده هدفون هم تو گوشش
بابا از حالت خونسردش عصبی شد هدفون رو که کشید کیان تازه متوجه ما شد از جاش پرید، بابا پرسید با دلارام چیکار کردی
وقتی یک کلام گفت بیرونش کردم ( عق می زنم از این همه حقارت و کوچیکی ) بابا عصبی شد کلافه شد اولین بار دستش
رو کیان بلند شد رو یه مرد سی ساله قسم می خورم تو همون شرایط سخت بیماریش بابا هیچ وقت انگشت کوچیکش به
کیان نخورد ، کشیدش سمت بهار خواب بابای همیشه آرومم داد می زد اولین بار بود که بیماری کیان خار شد تو چشمش
اونم به دست بابا ، داد می زد سرش " بیا ببین اونی که خیلی راحت می گی کردمش بیرون حالش به چه روزی افتاده . میدونی چیه کیان
دکتر درست تشخیص داد تو مرد نیستی که اگه بودی زنی رو که دوستت داشت با این حال و روز روانه خونش نمی کردی برو ببین با بابا و مامانش
romangram.com | @romangram_com