#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_510
آی آی از سیاست زنانه نجلا ، بهرام اشاره به جلو داره نگاه به راه انگشت اشاره اش می کنم به کیانا میرسه داره
نزدیک و نزدیک تر میشه با نجلا روبوسی هول هولکی می کنه تا بدرقه ش کنه ، نجلا هم از من دور میشه . داداش راست می گه تا کی میتونم
پشتشون قایم شم ؟ کیانا کنارم می ایسته هیچ تعارفی برای نشستنش نمی کنم . من ازش شرح وقایع نخواستم
اما خودش شروع میکنه
سرش پایینه داره با گوشه ی شال مشکی رنگش ور می ره
- ساعت ده و ربع بود رسیدیم خونه هممون دلواپستون بودیم اضطراب داشتیم بار ها و بارها با مامان و بابا برای خودمون تصویر اونشب
رو کشیدیم عکس العمل کیان رو پیش بینی کردیم ولی تنها حدسی که نزدیم همین بود ، باور کن وقتی ماشین آمبولانس رو
جلوی ورودی مجتمع دیدیم دل هممون خالی شد بابا بود که پرسید چی شده برای کی اتفاقی افتاده وقتی راننده گفت
" طبقه سوم مثل اینکه یه دختره جوونه " مامان نذاشت حرفش تموم شه با اون پای درد از پله ها زد بالا قسم می خورم اون موقع فقط به تو
و اتفاقی که برات افتاده بود فکر می کردیم چه ترسی داشتیم چه وحشتی رو تجربه کردیم که نکنه کیان یه اشتباهی کرده باشه
romangram.com | @romangram_com