#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_508

نتونست آرام قبلی رو بسازه محبت و صبوری آبی بود که ریخته بود جذب زمین شد و رفت

چقدر زمان برد یه حال و احوال ساده نمیدونم ولی تنها این جمله به گوشم رسید

- شرمنده مزاحمتون شدم گفتم عرض ادبی کنم . امری نیست ؟

این مرد مابای ادب خودشه همون که منو متهم کرد به تن فروشی به آویزون بودنم ؟ مگه چند بار منو در حال نخ دادن به دیگران دیده بود

خدایا لرزش پام این وسط چی میگه ؟

- ممنون داداش زحمت کشیدی سلام خاله و عمو رو هم برسون

و صدای قدم هایی که از من دورتر و دورتر میشن انگار پاهاش روی گلوگاه من بود که نفس کشیدن اینقدر سخت بود و حالا با رفتنش که

چند قدمی از من دورتر شده بود نفس راحتی می کشم

- خوبی دلارام جون ؟

سری سنگین تکون میدم برای برطرف کردن نگرانی نجلا

romangram.com | @romangram_com