#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_494
چه حس های بدی وجود داشت که از وجودشون بی خبر بودم دنیایی نادونی عجب دنیای پر آرامشی بود و من غافل ازش
بد زده بود بی انصاف ، نامرد تیر خلاص رو زده بود درست وسط احساسم حالا من با این جنازه مونده رو دستم چیکار کنم ؟
کجا دفنش کنم ؟ کی برای مراسم یادبود این احساس مرده پا میزاره ؟ من زیادتر از ظرفیتم زخم خورده بودم جام نه تو بیمارستان
بود نه تو خونه اسیر و گروگان گیر لحظات بدی بودم اون حقیقت کوفتی یه طرف اون شب لعنتی هم یه طرف یه دوئل برابر
کی گفته بود رسم دنیا دل بریدنه ؟ با خودم زمزمه می کنم
این همه آدم تو دنیا بود چرااا مـــــن ؟
من که قلبم خیلی تنها بود چراااا مــــن ؟
من دلم خونه .... خسته از عشقم ( چه واژه بی معنی و پر دردسری )
بازم آوردی اشکو تو چشمم چرااا مــــــــن ؟
هنوز حالم بد بود به شدت روز اول دوره نقاهتم تمومی نداشت یک هفته تمام هفت شبانه روز هفت روز و هفت شب مردم و زنده
romangram.com | @romangram_com