#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_479
دستام رو سوزوندم ، بوی خوش مریم های سفید کنار در ورودی کنار دستگاه پخش و جای جای خونه حالم رو بهتر میکرد حس می کنم
دیگه نیازی به اون عود آرامش بخش روی جا کفشی چوب کار شده نبود بوش جای آرامش داره بهم حالت تهوع میده .
ساعت با این همه اضطراب رسیده به نه و ربع و من برای آماده شدن پنج دقیقه زمان دارم . گلو صاف می کنم متن کوتاه اقرار نامم رو
یه بار دیگه پیش خودم مرور می کنم با شکوندن اون کپسول های بین انگشتام و صدای ترق ترقشون یه مسکن خفیف به خودم می زنم
چراغ های هشدار دهنده دستگاه پخش روشنه اما دستگاه به خواست من ساکته ، دکمه آموزش داده کیانا رو امتحان می کنم
موزیک با صدای خیلی آروم تو فضای نه چندان بزرگ سالن پخش میشه قلبم داره تو گلوم می زنه و من هنوز نمیدونم از ترس چی
این جور می لرزم میشه گفت از این ریسک بزرگ ؟ گذشتن از این غرور برای اعتراف ؟ یا از رو شدن اون دروغ های شاخ دار
تحویل داده به مامانم و بهرام ؟
صدای کلید توی قفل در میشه طناب دور گردنم . اوایل سال بود که چکاپ کامل دادم اما الان حس می کنم آسم دارم تنگی نفس هم
romangram.com | @romangram_com