#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_464
برای اون خواستن و دیدن ، آره من باید با چشم می دیدم تا باور کنم کیان اون مردی که دوست دارم میم مالکیت بچسبونم آخر اسمش
می تونم اینجا پیدا کنم. صدای آروم و خفیف اهنگ خیلی لایت به گوشم می رسه هر خبریه همین جاست چیزایی که منو به شدت مرگ ترسوند
تو اوج خوش باوری با سر زدم زمین من تا دو روز پیش یه دختر شاد و سر زنده بودم مقاوم برای یه خواستن در حد جنگ اما حالا چی ؟
تو این منطقه بالا شهر که حس میکنی حتی آسفالتش با منطقه زندگی خودت چقدر زیاد تفاوت داره انگاری همون درخت گل کاغذی
شاداب جلو واحدمون الان شده یه تندیس از طلای درخشان کنار در ورودی این خراب شده ، اینجاست همون جایی که تو رمان هام
تصور می کردم دختر بالا شهری پسر پولدار خونه هایی که حدس می زدم همش از غلو کردن ذهن نویسنده باشه
این رفت و آمدهای یه جنسه حالم رو خراب می کنه اون چهره ها اون ابروهای باریک شده تو صورت مردونه اون لباس های براق تن پوش اون مردها
پاهام زیادی برای رفتن سسته ، یه چیزایی واقعا می تونه دیدنش سخت و تهوع آور باشه ولی من باید ببینم باید واقعیت رو با چشم های
خودم ببینم درست که به حرف های خاله ایمان دارم برام سند هستن ولی ... ولی کیان اون مرد خوش قد و قامت با اون موهای یه وری
با نگاه نافذش نه ... نه ... جای کیان اینجا نیس کیان بین این مردهای زن نما بین این ترنس ها بین این هم .....
romangram.com | @romangram_com