#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_456

سرم به شدت نبض داره و میدونم تا دقایقی دیگه این نبض ها میکشن به چشمام و من میمونمُ یه چشم درد و سردرد شدید

حاصلِ این گفتگوی بی حاصل . این آسانسور لعنتی گیر همکف افتاده شک ندارم کار آقا و خانم زاهد روزگاره باز میخواد خریدای ناتمام خانمش

رو هول بده تو اون 150 متر خونه ، راه پله گزینه مناسب تریه تا منتظر موندن پشت در خونه ای که آشوب تو دلم به پا کرد

پا گرد پله ها نپیچیدم که سایه بلندی روم می افته سرم از درد زیادی سنگینه ولی ناچار خودش رو می کِشه بالا تا ببینه صاحب اون سایه سیاه رو

- سلام عمو جون

- سلام به روی ماهت بابا جون

و من غرق این جمله میشم ، من با این رنگ پریده چشمای بی روح و بی حالت کجام شبیه ماه شده ؟ و دیگه این که اینم اولین

باره اولین باره داره منو بابا جون خطاب می کنه اولین باره این شیرینی زیر دندونم قرِچ قرِچ می کنه

- خوبی باباجان ؟

کاش میشد دو کلمه گفت و خلاص شد " نه "

romangram.com | @romangram_com