#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_409
ایستادم خیابون هاشمی سر بریدگی اول ، هماهنگی کیانا حرف نداره درست سر بریدگی یه آموزشگاه آشپزی و شیرینی پزیه
که میتونه بودن منو اونجا موجه کنه . ساعت دوازده و نیمه اوج اختلاف خورشید خانم با زمین
لبه جوب منتظر ایستادم تا یه مزدا 2 تو چشمم بزنه دو دقیقه بعده که یه مزدا 2 دوست داشتنی با دو سر نشین داره نزدیک و نزدیک تر میشه
پا تو عرض خیابون می زارم یه نگاه به نزدیک ترین نقطه به دور از ماشین کیان میندازم و آهسته رد میشم زیر چشمی می بینم مرد مسنی
روی اون صندلی دوست داشتنی من نشسته نگاه کیان زیادی سنگینه و من رد می کنم آمار چهارمین تلنگر رو
پنجمین تلنگرو وقتی زدیم که کیان با همکاراش برای رفع خستگی توی یه کافی شاپ شیشه ای رو به خیابون جمع بودن
خبره این دوره همی رو کیانا از زیر زبون داداشش کشید اونم به این صورت که " داداش بیا دنبالم برم کلاس " آقا کیان هم بندو آب میده تا می رسه
به من و من عاشق این شانسم هستم .
درست رو به روی دره شیشه ای کافی شاپ یه بوتیک پر از لباسای شیک دخترونه است البته که باید فاکتور از قیمت های نجومیش گرفت
romangram.com | @romangram_com