#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_396

پسرم تونسته با این واقعیت ها کنار بیاد ولی من نمیدونم تصمیم شما چیه ولی من نه شناسنامه ایرانی میخوام نه مال و ثروت پدرش

رو من فقط دلم میخواد بهرامن یه پدر مهربون داشته باشه هر چند کیلومترها و ساعت ها ازش دور باشه دوست دارم حس کنه

یه جایی خیلی دور تر از خودش پدری داره که حتی با اسمش احساس امنیت کنه ولی ... ولی اگه شما بخواید جوری میرم که انگار هیچ وقت

نیومدم میتونم رو بهرامن هم کار کنم تا بتونه با این نخواستن کنار بیاد و ....

- بچه رو بزار خودت برو

هیـــــــــع یعنی ممکنه این حرف از داداشِ من باشه ؟ اون مردی که همیشه پشتوانه بوده و ...و .... چه قفلی زد به دهن این زنه بیچاره

نچ نچ ببین چه رنگی پرید از این صورت مهتابی ، نگا نگا لرزش عصبی دستاش رو

راجر اون مرد مو بور و چشم رنگی چه عصبی و با تحکم برای نجلا تکلیف دیکته می کنه ولی اون دختر شرقی هنوز آرومه ، دستش رو شونه

نجلا به نشون رد خور نبود کلامش می شینه می بینم و می بینیم خیلی زود شونه خالی می کنه با خشم و هشدار دهنده صداش می زنه

چی از پسرش می پرسه که با شوق هر چه تمام تر سر به نشونه تایید بالا و پایین می ندازه ؟ از جواب مثبت پسرش بود که اون یه قطره

romangram.com | @romangram_com