#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_394
با سوال بابا با ترس از اون بهرام کوچیک چشم می گیرم داداش زیادی سرخ و کبودِ ، ابروهاش چرا داره گره می خوره به هم ؟
- آرشام بدو مسکن
آرشام و نجلا مسابقه دو دارن ؟ آرشام سمت آشپزخونه نجلا سمت مردای زندگیش و منو مادرم اسیر دستپاچگی
نجلا بهرامن رو به شدت از بهرام جدا می کنه با یه زبونی که هیچ آشنایی باهاش ندارم داره جواب کنجکاوی پسرش رو میده یکی در میون نگاهش بین
بهرام و بهرامن می چرخه و چقدر سریع میتونه ترس چشماش رو از اون مرد کوچک پنهان کنه دلداری میده و کاش به زبون
خودمون حرف میزد تا شاید منم از این هول و ولا می افتادم و چه دلسوزه پسری که برای اولین بار پدرش رو بعد از یه غیبت طولانی دیده
گلایه نکرده از بی حسی پدرش شاکی نیس و با همون ذات پاک مختص دوران کودکی فقط پدرانه میخواد
- ددی خوب میشی زود خیلی ...
مسکن میخوره رو مبل سه نفره دراز می کشه باد کولر مستقیم به موهای پریشونش می خوره تا بشه نیم ساعت بعد که حالش
سر جاش اومده فشار پایین تنفس منظم ضربان قلب نرمال ، نگاه مات و بی حرفش به بهرامنه که داره با لبخند ازش پذیرایی می کنه
romangram.com | @romangram_com