#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_391
زنگ درو باز می کنه کنارِ دره باز شده چشم به آسانسور می ایسته ، تو سکوت جا انداخته خونمون صدای جیغ جیغوی زنی می پیچه
" طبقه سوم " دارم حساب می کنم چند سالی میشه این لبخند پهن و از ته قلب نجلا رو ندیده بودم ؟ اصلا حساب کردن نمیخواد همون شبه عروسی کنار
بهرام اون شام مفصل که به زور به خورد بهرام می داد و در جواب غرولند برادرم همین لبخند قشنگ رو تحویلش می داد
صدای شکستن لیوان آب دست مامان که از ابتدای ورود نجلا بازیچه دستش بود به روی سرامیک ها نگام رو سمت مامان نمی کشه
از لبخند نجلا می کشه درست جایی کنارش یه جایی بین سینه خودش و کمر ... کمر ....
- اینم .... اینم آقا بهرامن مردی که نه ماه بعد با دنیا اومدنش زندگی مامانش رو تغییر داد
- مامی ؟
داداش کی ایستاد که الان دوباره سنگین تیکه زد به مبل ؟ از کی دهن آرشام باز و نگاه بهت زده اش به این مرده کوچکه
آزمایشگاه و بیمارستان و تمام متلقاتش نمیتونست خیلی سریع تر از این شباهت صد در صد ژنتیکی این پدر و پسرو به اثبات برسونه
romangram.com | @romangram_com