#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_370

ته دلم از فکرش ضعف رفت به این فکر کردم تو طول روزی که گذشت چقدر کمرش رو گرفتم و به هیچ وجه فکر نکردم مامور عذابم میشه

هر چند من بدتر از اینا رو تخمین زده بودم . من ساکت بودم اما آروم نبودم کار اشتباهم بود که زبونم رو بند آورده بود ولی بهرام از این سکوت من

چیز دیگه ای رو برداشت می کرد برداشتی مث بی اهمیت جلوه دادن موضوع . اون درد و خستگی ورود به دنیای زنانه کم بود که شروع شد

هجوم آوردنش سمتم تجربه بدی بود برای منی که نچشیده بودم تازیانه کمربند چرمی رو برای دختری که هیچ اشتباهی نداشت که

مجازاتش بشه این تازیانه های دردناک یکی از بهرام میخوردم یکی از زمین و تنها کارم گرفتن صورتم تو دستام بود .

درد داشت منو زمین میزد ولی بهرام نمیذاشت ، تحمل اون ضربه ها آسون تر از ناسزاهای رکیک بود

این بهرام پیش روم با اون مرد عاشق خواهرم زمین تا آسمون فرق داشت با کنترلی که روی رفتارش نداشت و همه و همه از سر خشم

بیش از حدظرفیتش بود منو پرت کرد سمت کمد لباسا

- بپوش ..... میگم بپوش یالا

حاضر بودم دنیام رو بدم تنها اون ملحفه سورمه ای رنگ رو بهم بدن

romangram.com | @romangram_com