#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_363
مامان و بابای بیچاره امم گذاشتن پای محبت و به دل راه رفتن خواهرم . اونقدری اعتماد به نفس نداشتم که برای خرید عروسی همراهیش کنم
می دونستم نمیتونم خود دار باشم و تو این مورد بود که زیر بار نرفتم همه چیز به سلیقه بهرام و نجمه بود و من تنها ازش استفاده می کردم و
لذت می بردم می دونم خیلی خودخواه شده بودم . نمی دونستم این دو تا تو خلوتشون چقدر پیش رفتن اما از ترس کنار گیری کردن
من هیچ شبهی به دل بهرام ننداخت
رسید اون شب بیادموندنی تو زندگیم من تنها یه شب عروس شدم زن خونه مرد مورد علاقه ام شدم و برام بس بود رسید اون شب نحس که
ازش می ترسیدم . شناسنامه هامون رو عوض کردیم شدم نجمه هرچند ظاهری ولی قلبا دوست نداشتم یکی بشم مث نجمه
همه چی برام حکم رویا رو داشت هر کاری که تو افکارم سامان دهی کرده بودم تو واقعیت اجراش کردم دورش گشتم
هواش رو داشتم اون کباب پر گوشت رو تا آخرش بهش خوروندم عرق های پر استرسش برای هرچه خوب بودن مجلس از روی
پیشونیش گرفتم خیلی با ادبانه و صمیمی با همه همکاراش سلام و خوش آمد دادم به تمام پیشنهاداش نه نگفتم ولی امان از وقتی
romangram.com | @romangram_com