#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_332
- می دونم همین دور و اطراف می چرخی . بیا بالا
بیاد بالا ؟ بعد چند سال ؟ با کدوم جونی که تو تنت مونده ؟ چی میشه ؟ درست که نجلا میاد اما کی می تونه نجمه رو هم درونش نبینه ؟
داداشم ؟ قلب بیمارش ؟ ایناس تنها دغدغه های من ...
حساب زمان از دستم در رفته ،چه طوری داره می گذره ؟ تند ؟ کند ؟ چقدر تو سراب دست و پا زدم ؟ چقدر زمان گذشته که صدای برخورد در با آویز
نشون میده یه غریبِ آشنا وارد شد اونم با کلی اضطراب و دلواپسی ، هراس که شد سوغاتی این همه سال دوریش
کسی رفت استقبالش ؟ آنی بر می گردم به دوران ابتدایی تو یه سالی تو یه درسی خوندم " پیشگیری بهتر از درمانه " و من جون می گیرم
با همین یه جمله خاک خورده قدیمی . آب خنکِ لیوان دستم رو مور مور می کنه اما پاهام جون می گیره سمت سالن
هم زمان میشه ورود من با خروج بهرام از در اتاقش . درک حضورم غافلش می کنه از بهرام سرخ شده از خشم پشت سرش .
تمام رخ رو به روی منه چشمای مهربونش روی منه لبخند آشناش هم رو به منه .
خدای من همون الماس تراش خورده و درخشان با اون ظرافت ذاتی صورت کوچیک و دخترو....نه نه ... وای خدا این چهره دیگه دخترونه نیس
romangram.com | @romangram_com