#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_326
- همون کامبوی خودمون یا تُپُلک؟
حالا بیا به این نفهم حالی کن چاق کجا و من کجا . نمیدونم این چه قانونیه منو این آقا زاده نمیتونیم با هم دو کلام حرف بزنیم
همیشه آخرش همینه یکی باید دلخور بشه و از اون جایی که آقا آرشام با خانم زاده ها زیادی دم خور بوده از من جلوتره
سه هفته ای میشه که داداش تو اون ظهر گرم به خونه برگشت و درست همین مدت زمان هم داره می گذره که گوشیش خاموشه
دو شاخه تلفن سمت پریز نرفته ، این شد یه قانون ننوشته امضاء نشده برای آرامش هر چه بیشترِ داداش بهرام . دوستاش همه تماسشون
رو انتقال داده بودن به گوشی آرشام و اون بود که پاسخ گوی همگی بود . سه هفته ای که کل فامیل نه چندان زیادمون به دیدنش اومدن
و این بین نگاه های خندون و شوخی های مسخره پوریا اون پسر عموی خبیث روی اعصاب همگی راه رفت
" تو هنوز زنده ای ما گفتیم بیایم یه حلوایی بخوریم " به دلت بمونه مردک احمق ، اومدن خاله ساجده با عمو کوروش و خانوادش
مصادف شد با بیهوش شدن من از خستگی و تیکه های آرشام از نبود من بین جمع " آخ آخ نبودی چه شبی بود ، میگم کیان چه خوش تیپ شده جدیدنا "
این باشه برای کیانا تا حالش رو یه جا اساسی بگیرم که نمیاد منو صدا کنه و درست اومدن شهرام و عیالش بعد از این خواب عمیق و سنگین من بود
romangram.com | @romangram_com