#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_303


- گفتی صدیقه ، شنیدم گرد و خاک کردی ، خبرش رسید چه سر و صدایی راه انداختی

خب می دونه دیگه ، من چی بگم ؟ خانم گزارش ها رو کامل داده

- نمیخوام جانب داری صدیقه رو بکنم ولی بد نبود بپرسی بعد قضاوت کنی ، صدیقه از چهلم عموش اومده بود نیت بدی نداشت ( پس بگو

چرا بوی مرگ می دادن لباساش ) خواهر خوبم هیچوقت با عجله قضاوت نکن عقوبت بزرگی داره

- چشم بریم دیگه ؟

- این وقت صبح ؟ صبح هم نه ساعت یازده و نیمه ، نمیزارن که کسی بره ملاقات

متعجب نگاه می چرخونم تو کل اتاق ، نورِ کم ولی تیزی افتاده تو بهار خواب

- هیـــــــن . من کی اینقدر خوابیدم ؟ اونم با این همه کابوس

- با آرشام برگشتم دیدم اینجا خوابت برده اومدم بهت سر بزنم دیدم تو تب داری می سوزی که خدا رو شکر الان بهتری


romangram.com | @romangram_com