#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_212
کنار می رفت تا بتونم جایی رو درست ببینم ؟ شمارشش از دستم در رفت چند بار چشمام پر و خالی شد از اشک هایی که جرات نداشتم
پیش چشم تیز مامان بریزم ، چند بار اون بغض بزرگ شده رو با اب و شربت قورت دادم تا هق هق نشه مامان رو به جونم بندازه . خودم اینجا پیش مامان
حواسم ، روح و قلبم بالا کنار سر ضرب دیده کیان وارسی زخمش نه که دکتر باشم نه برای تسلی این دل بی جنبه و زبون نافهم
کاش با مامان که می رفت حال کیان رو بپرسه رفته بودم ولی باز یه چیزی توی امروز رو قلق خودش نبود ، صدای این قیژ قیژ داره رسوام می کنه
شک نداشتم پیش چشم همشون این اشک ها شر می کرد پایین . تا برگشتن مامان خوب از زیر خجالت احساسم در اومدم ولی باز کفایت نکرد
جلوی پیرهن آستین کوتام پر از لکه ی زرد روغن سرخ شده سیب زمینیه ، حالا آیه اومده بود امروز قیمه بخورن ؟ مامان نمی دونست
من حواسم سر جاش نباشه آشپزی که سهله میزنم خودم و خونه زندگیش رو می سوزونم می فرستم هوا ؟
مو های نیمه بازم که نصفش ریخته تو صورتم منو یه شلخته تمام عیار جلوه داده و من حتی حال اینو ندارم با دستام هدایتشون بدم بالا
ای خدا من چمه ؟ هیچ جام که درد نمیکنه ؟ یکی نیست بیاد کامنت بزاره من دردم چیه ؟
افتادن چنگال و خوردنش به میز و بعد سفرش به پایه صندلی و رسیدن مقصدش به زمین هم من هم مامان رو از جا می پرونه
romangram.com | @romangram_com