#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_211
- خوبم ... خوبم ... سرم خورده ....
چرا مکث میکنه ؟ چرا به من نگاه میکنه ؟ چرا لحن پر حرص منو به خودش گرفته ؟
- چوبا خورده به سرم
چرا اصرار داره حرفم رو تو اون پارکینگ خلوت و تاریک تکرار کنه ؟ خواهر و مادرش دارن زیر و بالاش میکنن ولی من با این اشک مسخره حلقه زده تو چشمام زار میزنم که گفتم از ته قلبم نگفتم
اصلا این یه اتفاق بود هیچ ربطی به حرف من نداشت من حتی حاضر به معامله گوشی شکسته ام با سرش نبودم
- بچه ها داشتن بار رو خالی میکردن یکی از تخته ها در رفت که متاسفانه من زیرش ایستاده بودم
تلنگر بود به خودم به احساسم به خواستنم . بعید می دونم در توانم باشه سوختن و ساختن با این راز بزرگ .
وقته شامه ، نزدیک اومدن مردای خونه . زحمت کشیدم برای چیدن میز یه بشقاب طرح آرکوپال سری مامان حساس شکوندم
اونم از روی بی حواسی از روی غرق شدن بین افکار بی سر و سامان . مگه چهره رنگ پریده و سر زخمی کیان از پیش چشمام
romangram.com | @romangram_com