#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_144

چه ضایع جا می خوره از صراحت حرفم از این ابراز احساس بی مقدمه . خنده به سرعت پرِ پرواز از رو لباش پر می کشه سعی در گرفتن حالت جدی داره زیادی هم موفقه اون چهره عبوس رو از خودش به نمایش بزاره آروم و خیره شده بهش زمزمه میکنم

- درو باز میکنی یا نه ؟

درو می کشم قفل باز نمیشه ، کار من پیش این مرد گیره یه گیر خیلی زیبا و از خدا خواستنی ، یه نگاه که دوست داشتنم بهش ضمیمه شده بهش میندازم خیلی سریع و قشنگ نگاه خواستنیم رو می بینه درک میکنه ولی ازم چشم می دزده

" تق "

در باز میشه گیر شاسی درست میشه و من می افتم تو راه خروج از این ماشین دوست داشتنی صداشه که باز منو می کشه داخل

- تا حالا بهت گفتن چقدر حال میده سر به سرت گذاشت ؟

مث سوالم بی فکر و بی وقفه جواب میدم

- نه تو اولین نفری که بهم میگی و میشه لطف کنی بگی چرا ؟

دو سه دقیقه ای که زمان می گذره بهم ثابت میشه خیال جواب دادن به سوالم رو نداره پیاده میشم ولی قلبم پشت همون صندلی نرم و راحت جا می مونه . حرصی ندارم دلخوری هم ندارم که بخوام درو محکم بکوبم آروم رو هم چفتشون میکنم یه " تشکر " خالی میشه یه خداحافظی پر شور از کیان

این حس و حالم جدید و نوپاست ، من دختر حسین آقا این وقت شب تو ماشین این آقا زاده اونم تنها خوب زبون باز کردم تیکه می پرونم برای اولین بار یه جنس مخالف رو جمع نبستم این هیجان این شور این اضطراب از این نزدیکی بی مقدمه از این به حرف اومدن یک باره کیان مردی که به غیر از سلام و خداحافظی چیزی ازش نشنیده بودم کسی هست بگه چه جوری باید این همه حس رو تو این جسم ریز نقشم جا بدم ؟ من هنوز بلد نشدم در آن واحد چند حس رو با هم یه جا بگنجونم ، امشب شده نقطعه عطف من روزی که آقا کیان برام شد تو

romangram.com | @romangram_com