#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_142

منو قید زدن ؟ محاله من الان هیج جایی دنیا رو با این یه وجب جا عوض نمیکنم

آ ببینید میگم از این زن خوشم نمیاد یه چیزایی می دونم که میگم به سبب همین کاراشه خب . ترمز ماشین که با شدت منو میکشه جلو حالیم میکنه چقدر زود رسیدیم خونه . خودش نبود ولی حرفش نذاشت لذت برگشتن خونه با کیان زیر اون نگاه های مسخره اش به دلم بشینه . وقتی به خودم میام که رو به روی در ورودی پارکینگ بودیم پارک ماشین هم که می دونید زمان زیادی احتیاج نداره

- بفرمایید خانما .

چشم شما امر کن کیه گوش نده ؟ کیانا پیاده میشه من ، هم زمان با کشیدن خودم کنار در موبایل رو هم تو کیفم جا میدم ، دستم به دستگیره در می رسه که صدای تق بسته شدن هماهنگ قفل چهار در می رسه به گوشم شاسی خیلی سریع پیش چشمم میره پایین . تعجب دارم این که الان باز بود ، بی فایده باز درو امتحان میکنم قفله که ، دست می برم سمت شاسی قفل می کشم بالا خوب تا اینجا که همه چی درسته دستم که میره سمت در باز صدای شاسی با یه تق آروم میره پایین

- آقا کیان این در چشه ؟

تازه نگام می افته سمت آقا زاده که داره به جدال بی انتهای من با این در لبخند ژکوند میزنه ،شیطان درونش داد میزنه که آقا قصد آزار و اذیت منو داره

و باز شاسی بالا و صدای تق آروم قفل در

- خب که چی ؟ اذیت نکن دیدم دست چپت رو گذاشتی رو قفل مرکزی

- شما چرا پیاده نمیشید ؟

حیف که میخوام مراعات صاحب ماشین رو بکنم و گرنه هم چینی با لگد می رفتم تو در تا حالش سر جاش بیاد . قبل از اینکه من جواب کیانا رو بدم کیان خیلی راحت دروغ میده به خوردش

romangram.com | @romangram_com