#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_141
خودتون خوب می دونید از اولش دل خوشی از صدیقه نداشتم و ندارم ولی برای نگه داشتن این دیوار ترک خورده باید می گفتم
- داداش برگرد تا کی میشه دور باشی ؟ باید برگردی تا تکلیف خیلی چیزا رو خودت مشخص کنی . جواب تلفن های اون بیچاره رو هم بده
- ارام هیچ وقت عاشق نشو هیچ وقت عواقبش خیلی سنگینه
چشمام چه سرعتی داره که صاف بره بشینه تو چشمای رو به جاده این مرد پشت فرمون ، اصلا کی گفت کیان ؟ کی تو مغزم ثبت شد حرف عشق و عاشقی بیاد وسط باید این مرد بی خیال بیاد پیش چشمام . یعنی این علاقه شکل عشق میگیره ؟ یعنی تب این دوست داشتن میشه عرق نفس گیر . اصلا بگو ببینم مگه داداش اسم کیان رو آورد که نگاه من فقط تونست اینجا بشینه
- میشی مث من درمونده ... ویرون.... با این حال زار
نه کی گفته ؟ من عالیم حالم به شدت هر چه تمام تر خوبه بهتر از این نمیشه چی از این بهتر یه قدمی کیان با حس بوی خوش عطرش تو ماشین شخصیش تا الان که همه چی سر جاش بوده کجای من شکل درمونده هاست ؟ کجای حال من داد می زنه حالم زاره ؟ یعنی اینم داره میشه بهرام ؟ با اون خاطره زندگی کوتاه ؟ چرازندگی بچه های حسین و مینو عمرشون اینقدر کوتاه ست
- این دوستت دارم گفتن ها هیج جا به کارت نمیاد اون علاقه ها میشه شک کردن بهم میشه تبر می زنه به تنت میشه یه تاول چرکی
آخه من کجا و شهرام با اون زن شکاک و مریضش کجا ؟ چرا این دو تا پسر از مادر و پدرشون ارث نبردن برای زندگی بجنگن برای نگه داشت هم دیگه از جون و دل مایه بزارن
- میشه این دوری.... میشه لذت بردن از تنهاییت.... میشه خیلی راحت قید همه چیز رو زدن
romangram.com | @romangram_com