#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_107
" آراااااام "
خیلی محکم به سینه اش خوردم وای دنده های بیچاره اش . قلبم از ترس ، هیجان ، بی خبری ، شوک نمیدونم از کدوم ولی واقعا داره تند میزنه داره خیلی سریع عمل پمپاژ خون رو به همه قسمت های کرخت شدم می رسونه . کسی چیزی نمیگه تا جمع کوچیک دورمون از شوک خارج شه و باز در کسری از ثانیه
صدای نگران مامان جونم همه ی حواس ها رو جمع خودشون می کنه .
- آرشام چته مادر ؟ آرام مامان تو چته ؟ چرا داد میزنی ؟
از سینه پر حرکت آرشام جدا میشم نفس کم دارم شک ندارم ترس نفس هام رو تک به تک دزدیده
- نمی.....دونم .... آرشام ... یهویی ...
نفس از سر آسودگیش محبت میشه می شینه به دلم یه خوشی کم نظیر از جنس محبت های آرشام . نفس نفس میزنه ولی کلماتش رو بهتر و محکم تر از من بیان میکنه
- تو ..... تو چرا مراقب نیستی ؟ حواست کجاست ؟ اگه ... اگه یه ثانیه دیر کرده بودم کمه کم چهار تا انگشتت خورد و خاکشیر میشد . روانی حواست کجاست ؟ کیان ... داداش مراقب باش .
ای قربون اون روانی گفتنت که صدتای عزیزم آبجی گلم می ارزه . آره راست میگه من روانی ام ، منه روانی که اونقدر غرق خوشی گذشتن این دو روز این لحن کمیاب شنیده شدن اسمم بودم که به هیچی فکر نکردم حتی به جای نا مناسب دستم درست جای چفت شدن در صندوق عقب . من فقط می تونستم لبخند موزیانه گوشه لب کیان رو ببینم مردی که آفتاب زیادی با پوستش بازی داده بود یه سوختگی شیرین که میگفت اگه کیان سبزه تر از اینم باشه بازم به دل می شینه خودتون بگید مگه میشه این آنالیز شیرین رو دید و فکر جای دستت کنی ؟ من اونقدر غرق در افکار پراکنده شدم بودم که نگاه ترسناک کیانا رو جدی نگرفتم ، نگاه غضبناک ش رو به کیان هم با اهمیت جلوه ندادم و همین طور اون زمزمه های پر حرصشون رو
romangram.com | @romangram_com