#دنسر_پارت_80
-وقت داری؟
-آره واسه چی؟
بردیا: بیا بریم.
برای بقیه دستی تکون داد و مچ دستمو گرفت و با خودش برد! سنگینی نگاه یه عده رو حس میکردم... بدبخت شدم رفت!
ماشین شیک و گرون قیمتی داشت. جلو نشستم و اونم نشست و ماشین رو روشن کرد. با لبخند نگاهی بهم انداخت و راه افتاد.داشتم از فضولی میمردم ولی خب خیلی ضایع بود بخوام دوباره بپرسم! پس ساکت نشستم تا خودش بگه.... ولی بعد از چند دقیقه دیدم نمیتونم طاقت بیارم! گفتم:
-کجا داریم میریم؟!
یهو زد زیر خنده و گفت:
-نتونستی طاقت بیاری نه!؟
خندم گرفت! خودش ادامه داد:
-میریم یه جا که هم غذا بخوریم هم حرف بزنیم.
دیگه هیچی نگفتم. جوی یه رستوران شیک نگه داشت و دوتایی پیاده شدیم. خودمم باورم نمیشد با کسی که اولین باره میبینمش رفتم بیرون! چطور بهش اعتماد کردم؟!
نشستیم و غذارو سفارش دادیم. پیش غذا رو جلومون گذاشتن با دو تا جام مشروب. منتظر چشم دوختم بهش. ریلکس جام مشروبشو برداشت که دیگه قاطی کردم! یکم دولا شدم جامو از دستش گرفمت و گذاشتم رو میز و گفتم:
-ای بابا بگو دیگه مردم!!
romangram.com | @romangram_com