#دنسر_پارت_141

خندید:

-مثه این بچه کوچولوها میمونی. باشه... امشب چی بازی کنیم؟؟

-اسم فامیل... عاشق این بازیم!

بردیا: باشه عزیزم. برو بشین تا من برم کاغذ و خودکار بیارم!

بعد از چند دقیقه برگشت و شروع کردیم به بازی کردن. 2،3 ساعت کلی خندیدیم و بازی کردیم. آخرشم همون جا روی مبل خوبم برد و توی خواب و بیداری دیدم که بردیا بغلم کرد و برد سمت اتاقم.

بردیا از صبح رفته بود بیرون و منم به شدت مشغول تمرین بودم. آهنگ از یه خواننده ی خیــــــلی معروف بود و منم میخواستم رقصم هیچ عیب و ایرادی نداشته باشه! دوباره آهنگ رو پلی کردم و با خودم زمزمه کردم "این دیگه آخرین دوره! دارم میمیرم!!"

دوباره مشغول رقصیدم شدم که یهو در اتاق با شدت باز شد. از ترس جیغ کوتاهی کشیدم. بردیا با تعجب گفت:

-چیکار داری میکنی؟!

-وا!! چته روانی!؟ مگه نمیبینی؟ دارم تمرین میکنم دیگه. امشب فیلم برداری دارم...

بردیا: خب حالا چرا داری با این آهنگ تمرین میکنی!؟

-باهـــــــوش! چون قراره با این برقصم. باورت میشه؟؟ من کنار اینا برقصم؟ توی کلیپ جدیدشون؟ واو معرکه ست!!

صدای داد بردیا میخکوبم کرد:

-هیـــــــوا!! تو خری یا خودتو میزنی به خریت؟؟ احمق مگه تو کری؟؟ نمیشوی آهنگو؟؟ تشخیص نمیدی چیطوری باید برقصی؟؟ نمیفهمی معنی آهنگ چیه!؟

من: هی هــــی... میدونم!! معنی آهنگ اصلا جالب نیست! ولی ریتمشو نگاه کن. خیلی خاصه اما به نظرم آشناست!!

romangram.com | @romangram_com