#دالیت_پارت_160

-چرا گریه می کنی مامان؟!!
-هیــــس!بابا خوابه
-بچه مرد از گشنگی چرا بیدار نمیشه؟!اونقدر بی حال گریه نمی کنه
-تو توی دل بچه ای که حرف می زنی؟!میگم هیــس!
-ای بابا گلو درد گرفتیم از بس با صدای خفه حرف زدیم
-ماشاءا... وا... ما که از تو صدای خفه ای نشنیدیم،صداش از شجریان بازتره میگه صدای خفه
یکی دو نفر خندیدند و یکی دیگه گفت:
-میدیش به من؟!
-دستش دستــش!
-بابا هرمان مگه کوره؟!خودش دکتره ها
-چون دکتره دست بچه رو...
-بیدار شد بیدار شد هیـــس!
-دیگه چرا هیس؟!میخوای پیش پیش کنی دوباره بخوابه؟
دوباره یکی دو نفر خندیدند وای چقدر درد دارم چشامو نمی تونم باز کنم نمی دونم چرا اولین کسی که به ذهنم اومد بابام بود!چشم باز کردم بین جمعیت دنبال بابام گشتم،چرا نیومده؟!من کجام؟!!
-نگارجان!؟
به کسی که صدام کرد نگاه کردم..صداش تو گوشم پیچید...
« -نگار شد ما یه جا بریم تو نیای؟!
با صدای بچگی هام جواب دادم:
-امیرعلی تو از من بدت میاد
علیرضا بغلم کرد و گفت:
-امیرعلی چیکار بچه داری؟!
امیرعلی گفت:
-داریم میریم پارک گل کوچیک بزنیم یا بچه داری کنیم؟!

romangram.com | @romangram_com