#دالیت_پارت_158
علیرضا-امیــرعلی!؟نگار از درد مرد بیا ببریمش تو،چته تو پسر؟!
امیرعلی و علیرضا از تو ماشین کشیدنم بیرون،از درد جیغ بلندی زدم و امیرعلی گفت:
امیرعلی-هیــس هیس نگار!
علیرضا-درد داره،نفس های عمیق بکش نگار
تند تند نفس کشیدم ولی یه آن چنان دردم گرفت که چاره ای جز جیغ نداشتم؛سوپروایزر اورژانس تا ما رو دید گفت:
سوپروایزر-آقای دکتر به سلامتی داره به دنیا میاد؟!
علیرضا-دکتر صالحی امشب هست؟
سوپروایزر-بله
علیرضا-شماره اش رو بگیر،یه برانکارد هم بیار
-امیرعلی اگه من مردم سریع برو یه زن خوب بگیر بچه امو بزرگ کنه،بچه ام بی مادر بزرگ نشه ها
امیرعلی تا این حرف رو شنید زد زیر گریه،باورم نمی شد داره گریه می کنه!صورتمو چندبار بوسید و گفت:
امیرعلی-این چه حرفیه؟!الأن میری سلام و سرحال وضع حمل می کنی خودت هم بالا سر پسرمون می مونی
با گریه گفتم:
-امیر حلالم کن خیلی اذیتت کردم
امیرعلی دستمو که تو دستش گرفته بود رو بوسید و گفت:
امیرعلی-الهی قربونت برم حلالت
-به پسرمون بگو خیلی خیلی عاشقشم چون تو رو به من داد...
امیرعلی دست روی صورت خیس از اشک و عرقم کشید و گفت:
امیرعلی-خودت بهش میگی عزیزم،عشقم همچی خوب تموم میشه تحمل کن نفسم
-خیلی دوستت دارم امیرعلی «از درد جلوی دهنمو گرفتم که جیغ نزنم و بعد گفتم» عاشقتم و عشقت هر روز بیشتر تو قلبمه،حتی اگه بمیرم...
امیرعلی-منم عاشقتم عزیزدلم
تخت آوردن و روش خوابوندنم..چشمم به علیرضا افتاد که همینطوری نگامون می کرد..وقتی داشتن به اتاق عمل می بردنم امیرعلی دستمو بوسید و گفت:
امیرعلی-به خاطر من سلام از این تو درمیای...
romangram.com | @romangram_com