#دالیت_پارت_143
علیرضا-دختره یا پسر؟!
امیرعلی با خنده گفت:
امیرعلی-گُل پسر
علیرضا-اسمشو چی می خواین بذارین؟!
امیرعلی-اتفاقا قبل از اینکه بیای داشتم از نگار می پرسیدم!به نظرم نگار باید تصمیم بگیره،هان نگار؟
سینی رو روی میز گذاشتم و به امیرعلی نگاه کردم..شوهر معصوم من عزیزم ببخشید که ازت پنهان می کنیم..از خودم بیزارم..آهسته گفتم:
-محمـدسام
-خارج شدنِ دم از سینه ی علیرضا با سر بلند کردنش هماهنگ شد..چشم به چشم هام دوخت..هرگز فکرشو نمی کرد اون جای من قرار بگیره..بجای اینکه اون و سمانه اسم رو بچه اشون بذارن و من غبطه بخورم،من واسه بچه ام اسم انتخاب کنم...
امیرعلی-اسم قشنگیه نه علیرضا؟نظرت چیه؟
علیرضا-خوبه
سر میز نشستم و امیرعلی گفت:
امیرعلی-انتظار نداشتم صبح ببینمت!
علیرضا-وقتی مامان جریانو گفت نتونستم صبر کنم
امیرعلی خندید و گفت:
امیرعلی اوه اوه حتما کلی هم گِله و شکایت کرد هان؟!
علیرضا لبخندی تلخ زد و گفت:
علیرضا-مامانِ دیگه!
امیرعلی-سر ماجرات با سمانه چقدر سرزنشت کرد؟!
علیرضا نیم نگاهی به من کرد و گفت:
علیرضا-مامان هرگز تغییر نمی کنه امیر..نمی خواد بپذیره که منو بیچاره کرده..قبول نمی کنه که اصراراش و قسم و مدیون کردنش باعث شد که آینده ی من دود بشه «علیرضا بهم نگاهی کرد و گفت» چطوری گذشته رو برگردونم کاش زمان به عقب بر می گشت...
امیرعلی-هنوز هم دیر نشده داداش من..از اول شروع می کنی..
علیرضا-من خیلی چیزا رو از دست دادم امیر..چیزهائی که هرگز به من بر نمی گردند..علیرضا پاکت سیگار رو از جیبش درآورد و امیرعلی دست روی ساعد علیرضا گذاشت و علیرضا سریعا منظور امیرعلی رو فهمید و به من نگاه کرد و از جا بلند شد و به طرف تراس رفت و در رو باز کرد و سیگاری درآورد و آتیش زد که امیرعلی گفت:
امیرعلی-علیرضا این سیگار لعنتی رو ترک کن تو خودت ناسلامتی یه پزشکی
romangram.com | @romangram_com